محمد تقي جعفري
97
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
عقل سر تيز است ليكن پاى سست ز ان كه دل ويران شدست و تن درست آزمودم عقل دور انديش را بعد از اين ديوانه سازم خويش را عقل بند رهروان است اى پسر آن رها كن ره عيانست اى پسر آن زمان چون عقلها درباختند بر رواق عشق يوسف تاختند عقلشان يكدم ستد ساقى عمر سير گشتند از خرد باقى عمر مولوى گروهى ديگر در لجن هوى و هوسها و شهوات چنان غوطه ورند كه با اين كه اجمالا مىدانند : حركت آنان در راهى با معنا و رو به مقصدى است توانائى تشخيص راه و مقصد را از دست داده ، مقلدان محضى هستند كه مىگويند : پيشتازان مىروند ، ما هم بدنبالشان مىرويم ، آنان بهتر از ما مىدانند و ما در تشخيص راه و مقصد ، تكليفى ديگر نداريم . متأسفانه اين گروه از نظر كميت بقدرى فراوانند كه وحشت انگيزند . امير المؤمنين عليه السلام اين گروه را باصطلاح همج الرعاع معرفى مىنمايد . مولوى دو صد لعنت بر اينان فرستاده است : خلق را تقليدشان بر باد داد اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد و گويا فروغى بسطامى است كه اين گروه را حيوان و نادان مىنامد : خدا خوان تا خدا دان فرق دارد كه حيوان تا به انسان فرق دارد محقق را مقلد كى توان گفت كه دانا تا به نادان فرق دارد جمعى ديگر مىگويند : ما راه و مقصدى جز همين بايستگىها و شايستگيهائى كه هر يك از اقوام و ملل براى تنظيم زندگانى اين چند روزه تشخيص داده و آنها را به صورت قوانين و آداب و رسوم استنباط و بمرحلهء اجرا در مىآورند ، نمىشناسيم . مدعاى اين جمع را يك شاعر معاصر در چند بيت متذكر شده است : گر بدانم كه جهان دگريست و ز پس پرده همانا خبريست